محمد بن حسين البيهقي
916
تاريخ بيهقى ( فارسي )
باشد آن را به امضا رساند 1 . » چون وزير برين احوال واقف گشت بفرمود تا رسول نوخاستگان را خواندند و پيش آوردند و احماد كرد 2 ، و رسول خدمتى بواجب كرد 3 و بندگى نمود و فرمان بازراند 4 . و او را بازگردانيدند و در رسول خانه 5 فرودآوردند و نزل بسيار دادند . و وزير در خدمت 6 سلطان رفت و خالى كردند 7 و خواجه بو نصر بود و آنچه احوال بشنيده بود از مطّوّعى و پيغامى كه رسول آورده بود بازراند و همه معلوم رأى عالى گشت ، فرمود كه اگر چه اين كار روى بعجز دارد ، چون خواجهء بزرگ مصلحت بيند و صلاح وقت اين است ، برگزارد 8 ، چنان كه واجب كند . وزير بازگشت و ديگر روز رسول را بخواند و خواجه بو نصر مشكان در خدمت وزير بنشست و آنچه گفتنى بود بگفتند و پرداختنى 9 بود بپرداختند برين جمله كه وزير گفت كه در باب شما شفاعت كردم و پادشاه را بر آن آوردم كه شما درين ولايت كه هستيد بباشيد و ما بازگرديم و به هرى رويم ، و نسا و باورد و فراوه و اين بيابانها و حدها شمايان 10 را مسلّم فرمود 11 به شرطى كه با مسلمانان و نيك و بد رعايا 12 تعرّض نرسانيد و مصادره 13 و مواضعت 14 نكنيد درين سه جاى كه هستيد ، برخيزيد و بدين ولايتها كه نامزد شما شد برويد تا ما بازگرديم و به هرى 15 رويم و شما آنجا رسولان باردوى 16 فرستيد و شرط خدمت 17 بجاى آريد تا كارى سخته 18 پيش گيريم و قرارى دهيم كه از آن رجوع نباشد ، چنان كه رعايا و ولايتها آسوده گردند و ازين گريختن و تاختن و جنگ و جدال و شورش بازرهيد . » برين جمله پيغامها بداد و رسول نوخاستگان را حقّى بگزاردند 19 از تشريف 20 وصلت به سزا ، و خشنود بازگردانيدند . و حاكم مطّوّعى را هم بدين مهم نامزد كردند ، با رسول يك جا برفت و به نوخاستگان رسيد ، و رسول ايشان بسيار شكر و دعا گفت 21 و با او خالى كردند . و حاكم مطّوّعى نيز پيغام وزير بگفت . ايشان خدمت كردند 22 و او را نيكويى گفتند ، و حالى تسكين پيدا آمد . اگر چه ايشان هرگز نياراميدند كه نخوت 23 پادشاهى و حلّ و عقد و امر و نهى و ولايت گرفتن در سرايشان شده بود ، مجاملتى 24 در ميان آوردند و حاكم مطّوّعى را خدمتى كردند با معذرتى بىاندازه - و گفتند كه « ما بفرمان وزير مطاوعت 25 نموديم ، اما مىبايد كه با ما راست روند و از